پیشکش آسیه امینی به پاس هر قدمی که در این سنگلاخ …

پیشکش آسیه امینی

به پاس هر قدمی که در این سنگلاخ برمی​دارد .

سفر سنگ

سنگ اول حماقت
سنگ دوم شقاوت
سنگ​های دیگر می​بارند.
سنگ اول را بغض سربرج نه،
سنگ دوم را درد بی​پناهی نه،
سنگ​های دیگر را هم نه،
نه
سنگ​ها را آن که چشم​هایش را بسته است
می​پراند.

خون خشکیده بر کلوخ
زیر نور چراغ گردان نه،
مثل دانه​ی انار لهیده نه،
پیش چشم آن که چشم​هایش را بسته نگه​ می​دارد،
رنگ می​بازد.

سنگ سوم را نه،
سنگ​های تا آخر را نه،
همه سنگ​های آینده را
دست​های در ساحل عافیت سوا می​کنند
با چشم بسته.

سنگ آخر نه،
سنگ اول نه،
همه سنگ​ها از وقاحت لبریزند
وقتی
کسي، جایي، شانه بالا می​اندازد
تا باران سنگ ببارد.

سنگ نه
سنگ​ها نه
دیوار و رگبار و طناب و دار و سنگسار
در ملاء عام قانون می​شود
وقتی با چشم بسته در ساحل عافیت
راه می​رود کسی.
با شانه​های بی​بار
بر زمینی
بی باران
بی زن
بی عشق.

Leave a Reply